پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

گر بدامن گردی از آن رهگذر می بایدت

دامنی از دامن گل پاک تر می بایدت

گر امید وصل باشد در قیامت دور نیست

ایکه عاشق میشوی صبر اینقدر می بایدت

ورچراغ وصل میخواهی که افروزی چو شمع

آه گرم و گریه شام و سحر می بایدت

گر دلت خواهد که نور دیدها باشی چو شمع

جان من دلجویی اهل نظر می بایدت

ای که گویی فکر وصل او به نقد جان کنم

راست می پرسی زمن فکری دگر می بایدت

دست از خود همچو طوطی باید اول شستنت

اهلی از لعل لب او گر شکر می بایدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳از نرگس توام نظری ای پسر بس است
  2. شمارهٔ ۱۳۴هر که در عشق بتان بی درد زیست
  3. شمارهٔ ۱۳۵زبخت بد جگرم از جفای اوریش است
  4. شمارهٔ ۱۳۶شاهباز عشق سیری کرد بر بالا و پست
  5. شمارهٔ ۱۳۷آنچه غم تو کرد اگر بازرسم به دیدنت
  6. شمارهٔ ۱۳۸هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست
  7. شمارهٔ ۱۳۹گرچه در غارت جان است دو چشم سیهت
  8. شمارهٔ ۱۴۰تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.