پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۷

دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی

رفتی چو خورشید از نظر روز مرا شب ساختی

چون خون نریزد چشم من کز بعد عمری یکشبم

ساقی شدی می دادیم بازم ز چشم انداختی

ای در میان گلرخان قد تو در خوبی علم

بشکست بازار بتان هرجا علم افراختی

ناگه نظر کردی بمن گفتم طبیب من شدی

تا حال خود گفتم ترا با دیگران پرداختی

کارم چو ماه از مهر تو چون اندک اندک شد درست

رخ تافتی باز از غمم چون ماه نو بگداختی

من خود چه ارزم پیش تو کز لاله رویان جهان

شد صدهزاران خاک و تو قدر یکی نشناختی

اهللی تو در نرد وفا از نقش وصل آن پری

اول زدی داوی عجب آخر ولی درباختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۹چند سازم که شوم خاک و تو بر من گذری
  2. شمارهٔ ۱۳۱۰ای اشک جگر سوز که در چشم پر آیی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۱منعت نکنم گر ببد اندیش نشینی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۲با قبای آل چون برقی بمیدان تاختی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۳خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۴ایشوخ مرا اینهمه دلتنگ چه داری
  7. شمارهٔ ۱۳۱۵بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۶بصد کرشمه مهرم شکار خود کردی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.