پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۸

به نظاره جوانان که کسی نیافت سیری

من پیر بس حریصم چه بلاست حرص و پیری

چکنم که چون تو یوسف نتوان خرید وصلت

نه بنقد سربلندی نه بمایه فقیری

چو سر وفا نداری مفکن بدام خویشم

چه کنی شکار مرغی که ز خاک بر نگیری

نروی بدام زلفش بهوای خویش ایدل

که هزار بار خواهی که بمیری و نمیری

چمن جمال خوبان دو سه روز دلپذیرست

تو بهشت عاشقانی همه عمر دلپذیری

من از آهوی دو چشمت شده ام زبون ولیکن

بخدا که پیش شیران ننهم سر اسیری

ز جفای تیغ خشمت سر خود گرفت هر کس

گذر از تو من ندارم چکنم که ناگزیری

بسگان یار اهلی نتوان برابری کرد

بشناس قدر خود را مکن اینچنین دلیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱۰ای اشک جگر سوز که در چشم پر آیی
  2. شمارهٔ ۱۳۱۱منعت نکنم گر ببد اندیش نشینی
  3. شمارهٔ ۱۳۱۲با قبای آل چون برقی بمیدان تاختی
  4. شمارهٔ ۱۳۱۳خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۴ایشوخ مرا اینهمه دلتنگ چه داری
  6. شمارهٔ ۱۳۱۵بخدا که بزم ما را ز غم تو شامگاهی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۶بصد کرشمه مهرم شکار خود کردی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۷بوعده بوسی ام از عشوه سازیی دادی
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.