پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۵

از غمزه گه عتاب و گهی خنده میکنی

مارا چو شمع میکشی و زنده میکنی

از نوغزال اگر تو درآیی بگشت شهر

خوبان شهر را همه شرمنده میکنی

آن یوسفی که سروقدان را ز بند خویش

آزاد میکنی و دگر بنده میکنی

شوخی و نوجوان و شه حسن از آن سبب

ننگ از من فقیر کهن ژنده میکنی

ای آفتاب اگر تو بخاک افکنی نظر

هر ذره خاکرا مه تابنده میکنی

ای باد دم مزن ز گل من که شمع را

از شرم آن جمال سر افکنده میکنی

در بزم عیش با همه در عین یاریی

جور و جفا باهلی درمانده میکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۷دی شامگه کز پیش من مرکب بتندی تاختی
  2. شمارهٔ ۱۳۰۸به نظاره جوانان که کسی نیافت سیری
  3. شمارهٔ ۱۳۰۹چند سازم که شوم خاک و تو بر من گذری
  4. شمارهٔ ۱۳۱۰ای اشک جگر سوز که در چشم پر آیی
  5. شمارهٔ ۱۳۱۱منعت نکنم گر ببد اندیش نشینی
  6. شمارهٔ ۱۳۱۲با قبای آل چون برقی بمیدان تاختی
  7. شمارهٔ ۱۳۱۳خنده یی کردی چو گل مارا چو بلبل سوختی
  8. شمارهٔ ۱۳۱۴ایشوخ مرا اینهمه دلتنگ چه داری
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.