پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

ما گرچه گداییم وفا در خور ما نیست

حیف است که یاری چو ترا هیچ وفا نیست

صاف می عشرت همه را داد وصالت

چون دور من آمد بجز از درد جفا نیست

هرچند به خشمی مکشم تیر خود از دل

بگذار که آزار دل خسته روا نیست

عمرم همه در تیرگی هجر به سر رفت

داد از شب هجر تو مگر روز جزا نیست

ذرات جهان مهر رخ خوب تو دارند

این پرتو خورشید جهان تاب کجا نیست

تنها نه ترا نیست سر کشته محنت

فتراک ترا هم سر این بی سر و پا نیست

هر سگ که درآمد به سر کوی تو جا کرد

اهلی است که تورا به سر کوی تو جانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶امروز در لطف به روی همه بازست
  2. شمارهٔ ۱۲۷جان‌بخشی‌ای که با لب لعل تو ای پری است
  3. شمارهٔ ۱۲۸به عقل در ره عشق تو خانه نتوان ساخت
  4. شمارهٔ ۱۲۹زهی ملاحت و خوبی که با تو محبوب است
  5. شمارهٔ ۱۳۰ای نخل آرزو لب لعلت طبیب کیست
  6. شمارهٔ ۱۳۱گر بدامن گردی از آن رهگذر می بایدت
  7. شمارهٔ ۱۳۲آن شاخ گل که رونق سرو و سمن ازوست
  8. شمارهٔ ۱۳۳از نرگس توام نظری ای پسر بس است
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.