پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم

در نظر خورشید و در کف مشک و عنبر داشتم

ساغر می داشتی در کف به جای تیغ کین

من لب خندان به جای دیده ی ترداشتم

ای که می سوزی دلم دانم که سوزد دامنت

زآن که نگرفتم به دستی کان زدل برداشتم

ناصحا تا چند گویی صبر کن دور از رخش

از برای کی نگه می داشتم گر داشتم

دیدم اندر خواب دامانش بدست خویشتن

از شعف بیدار گشتم دست بر سرداشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
  2. شمارهٔ ۴۳بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم
  3. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
  4. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  5. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  6. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  7. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
  8. شمارهٔ ۴۹دگر بر گریه قادر نیست چشم اشکبار من
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.