پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

ز مژگان پر برآوردست و سویش می‌پرد چشمم

دلی دارم نثار خاک راهش می‌برد چشمم

چو طفل ناخلف چون از نظر خواهد فکند آخر

سرشکم را به خون دل چرا می‌پرورد چشمم

دمادم می‌کند دامان مژگان پر ز در گویا

برای سرمه خاک رهگذارش می‌خرد چشمم

میان چشم و دل پیوسته چون بودی نمی‌دانم

که با این دشمن خونی به سر چون می‌برد چشمم

چرا درهای اشکم را چنین در خاک می‌ریزد

اگر جز خاک پایش در نظر می‌آورد چشمم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
  2. شمارهٔ ۴۲باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
  3. شمارهٔ ۴۳بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم
  4. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
  5. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  6. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  7. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
  8. شمارهٔ ۴۸مرا بیگانه ای بیگانه میگرداند از یاران
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.