پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

اگر سوسن صفت بودی زبانی در دهان گل

کسی نشنیدی الا وصف رویش از زبان گل

ندیدم در زمان او کسی را با دل خرم

اگرچه از برای خرمی باشد زمان گل

نه از شوخی رودهر دم به گلزار دگر یارم

حدیث بینوایی می کند خاطر نشان گل

گلستان جهان را در میان غنچه گل باشد

گلستان رخ او غنچه دارد در میان گل

تفاوت از زمین تا آسمان است ارتوانی دید

میان آفتاب چهره ی یار و میان گل

جهان را اعتباری نیست زآن روز بد و نیکش

نه رو در هم کشم چون غنچه نه خندم به سان گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
  2. شمارهٔ ۴۱ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
  3. شمارهٔ ۴۲باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
  4. شمارهٔ ۴۳بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم
  5. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
  6. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  7. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
  8. شمارهٔ ۴۷یا رضای دوست باید یا رضای خویشتن
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.