پرش به محتوای اصلی
ابوالحسن فراهانی ابوالحسن فراهانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

هرچند شمع مجلسی، ای دل خموش باش

سر بر سر زبان نگذاری به هوش باش

سوسن نه ای به هرزه زبان آوری مکن

تا همچو گل عزیز شوی جمله گوش باش

لب بسته دار چون صدف از تلخ و شور دهر

وانگه که لب گشایی گوهر فروش باش

تا چند ژاژ خایی وافشای سر کنی

آتش نه ای تو خاکی رو پرده پوش باش

ای آن که ترک هرزه‌درایی نمی‌کنی

رو چون دراز زخم زبان در خروش باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹ز مژگان پر برآوردست و سویش می‌پرد چشمم
  2. شمارهٔ ۴۰یاد آن روزی که یاری چون تو در برداشتم
  3. شمارهٔ ۴۱ما پای در گل از دل دیوانهٔ خودیم
  4. شمارهٔ ۴۲باورم آید اگر گوید جفا کمتر کنم
  5. شمارهٔ ۴۳بر سر کوی تو روزی چند جا می‌خواستیم
  6. شمارهٔ ۴۴زهر چشم تندخویی کو که دل پرخون کنم؟
  7. شمارهٔ ۴۵مژده باد ای دل که باز آن شمع را پروانه‌ام
  8. شمارهٔ ۴۶سرو من آمد به باغ ای سرو، سربازی مکن
همه‌ی غزلیات ←

ابوالحسن فراهانی درباره‌ی ابوالحسن فراهانی

ابوالحسن فراهانی حسینی متوفای ۱۰۴۰ قمری از شاعران سدهٔ یازدهم و صاحب رسالهٔ «شرح مشکلات دیوان انوری» است. وی از سادات حسینی فراهان و از شعرای سدهٔ یازدهم هجری است که پس از تحصیل دانشهای متداول در زادگاه خود به سبب تنگدستی و برای کسب کمال به اصفهان رفت و دو سال در نصرآباد مسکن گزید. سپس به شیراز رفته و در سلک ملازمان...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.