فهرست اشعار
- مناجات شمارهٔ ۶۱ الهی چون من کیست که اینکار را سزیدم، اینم بس محبت ترا ارزیدم.
- مناجات شمارهٔ ۶۲ الهی از آن خوان که بهر پاکان نهادی نصیب من بینوا کو، اگر نعمتت جُز بطاعت نباشد پس آنرا بیع خوانند لطف و عطا کو ؟ اگر در بها مُزد خواهی ندارم و اگر بی بها بهی بخش ما کو ؟ اگر از سگان تو ام استخوانی و اگر از کسان تو مرحبا کو؟
- مناجات شمارهٔ ۶۳ الهی یک دل پُر درد دارم و یک جان پُر زجر، خداوندا این بیجاره را چه تدبیر، بار خدایا در ماندم از تو لیکن در ماندم در تو، اگر غایب باشم گویی کُجایی، و چون بدرگاه آیم در را نگشایی.
- مناجات شمارهٔ ۶۴ الهی هر کس را آتش در دل است و این بیچاره آتش بر جان، از آنست که هر کس را سر و سامانی است و این درویش را نه سر و نه سامان
- مناجات شمارهٔ ۶۵ الهی موجود نفسهای جوانمردانی، حاضر ذاکرانی، از نزدیک نشانت میدهند و بر تر از آنی و از دورت می پندارند نزدیکتر از جانی.
- مناجات شمارهٔ ۶۶ الهی دلی ده که شوق طاعت افزون کند و توفیق طاعتی ده که ببهشت رهنون کند.
- مناجات شمارهٔ ۶۷ الهی نفسی ده که حلقهٔ بندگی تو گوش کند و جانی ده که زهر حکمت تو نوش کند.
- مناجات شمارهٔ ۶۸ الهی دانایی ده که از راه نیفتیم و بینایی ده که در چاه نیفتیم.
- مناجات شمارهٔ ۶۹ الهی دیدهٔ ده که جز تماشای ربوبیت نه بیند و دلی ده که غیر از مهر عبودیت تو.
- مناجات شمارهٔ ۷۰ الهی پایی ده که با آن کوی مهر تو پوییم و زبانی ده که با آن شکر آلای تو گوییم.
- مناجات شمارهٔ ۷۱ الهی در آتش حسرت آویختیم چون پروانه در چراغ، نه جان رنج دیده نه دل اَلَم داغ.
- مناجات شمارهٔ ۷۲ الهی در سر آب دارم، در دل آتش، در باطن ناز دارم، در باطن خواهش در دریایی نشستم که آنرا کران نیست، بجان من دردیست که آنرا درمان نیست، دیدهٔ من بر چیزی آید که وصف آن بزبان نیست.
- مناجات شمارهٔ ۷۳ الهی ای کریمی که بخشندهٔ عطایی و ای حکیمی که پوشندهٔ خطایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خداییرا سزایی، بذات لایزال خود و بصفات با کمال خود و بعزت جلال خود و بعظمت جمال خود که جان ما را صفای خود ده، دل ما را هوا
- مناجات شمارهٔ ۷۴ الهی ای بینندهٔ نماز ها، ای پذیرندهٔ نیاز ها، ای دانندهٔ راز ها و ای شنوندهٔ آواز ها ای مطلع بر حقایق و ای مهربان بر خلایق عذر های ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر، عیبهای ما مگیر که تو قوی و ما حقیر اگر بگیری بر ما حجت نداریم و اگر بسوزی طاقت نداریم، از بنده
- مناجات شمارهٔ ۷۵ الهی بحق آنکه ترا هیچ حاجت نیست رحمت کن بر آنکه او را هیچ حجت نیست.
- مناجات شمارهٔ ۷۶ الهی در دل ما جُز محبت مکار و بر این جانها جز الطاف و مرحمت مدار و بر این کشت ها جُز باران رحمت مبار.
- مناجات شمارهٔ ۷۷ الهی تو بر رحمت خود و من بر حاجت خویش پس تو توانگری و من درویش.
- مناجات شمارهٔ ۷۸ الهی بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را بباد نیستی در دادی.
- مناجات شمارهٔ ۷۹ الهی همه آتشها بیمحبت تو سرد است و همه نعمتها بیلطف تو درد است.
- مناجات شمارهٔ ۸۰ الهی مخلصان بمحبت تو مینازند و عاشقان بسوی تو میتازند، کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند
- مناجات شمارهٔ ۸۱ الهی محبت تو گُلی است محنت و بلا خار آن، آن کدام دل است که نیست گرفتار آن
- مناجات شمارهٔ ۸۲ الهی از هر دو جهان محبت تو گزیدم و جامهٔ بلا بُریدم و پردهٔ عافیت دریدم.
- مناجات شمارهٔ ۸۳ الهی چون در تو نگرم از جمله تاجدارانم و تاج بر سر و چون در خود نگرم از جملهٔ خاکسارانم و خاک بر سر.
- مناجات شمارهٔ ۸۴ الهی مرا دل بهر تو در کار است وگر نه مرا با دل چکار است، آخر چراغ مرده را چه مقدار است ؟
- مناجات شمارهٔ ۸۵ الهی تا بتو آشنا شدم، از خلق جدا شدم، در دو جهان شیدا شدم، نهان بودم و پیدا شدم
- مناجات شمارهٔ ۸۶ الهی اگر مستم و اگر دیوانه ام از مقیمان این آستانه ام، آشنایی با خود ده که از کاینات بیگانه ام
- مناجات شمارهٔ ۸۷ الهی در سر خمار تو داریم در دل اسرار تو داریم و بزبان اشعار تو داریم ف اگر گوییم ثنای تو گوییم و اگر جوییم رضای تو جوییم
- مناجات شمارهٔ ۸۸ الهی بر عجز خود آگاهم و بر بیچارگی خود گواهم ف خواست خواست تو است من چه خواهم.
- مناجات شمارهٔ ۸۹ الهی بروز کار آمدم بنده وار با لب پُر توبه و زبان پُر استغفار، خواهی بکرم عزیز دار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار.
- مناجات شمارهٔ ۹۰ الهی اگر خامم پخته ام کن و اگر پخته ام سوخته ام کن.
- مناجات شمارهٔ ۹۱ الهی از کُشتهٔ تو خون نیاید و از سوختهٔ تو درد، کُشتهٔ تو بکُشتن شاد است و سوختهٔ تو بسوختن خوشنود
- مناجات شمارهٔ ۹۲ الهی روی بنما تا در روی کسی ننگریم و دری بگشی تا بر در کس نگُذریم.
- مناجات شمارهٔ ۹۳ الهی بحرمت ذاتی که تو آنی، بحرمت صفاتی که چنانی و بحرمت نامی که تتو دانی بفریاد رس که میتوانی.
- مناجات شمارهٔ ۹۴ الهی مکُش این چراغ افروخته را مُسوز این دل سوخته را و مَدَر این پردهٔ دوخته را و مران این بندهٔ نو آموخته را
- مناجات شمارهٔ ۹۵ الهی اگر تن مجرم است دل مطیع است و اگر بنده بد کار است کَرَ م تو شفیع است.
- مناجات شمارهٔ ۹۶ الهی قبلهٔ عارفان خورشید روی تو است و محراب جانها طاق ابروی تو است و مسجد اقصی دلها حریم کوی تو است، نظری بسوی ما فرما که نظر ما بسوی تو است.
- مناجات شمارهٔ ۹۷ الهی بنام آن خدایی که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح و سلام او در وقت صباح مومنان را صبوح و ذاکر او مرهم دل مجروح و مهر او بلا نشینان را کشتی نوح عذر های ما بپذیر و بر عیب ما مگیر.
- مناجات شمارهٔ ۹۸ الهی اقرار کردم بمفلسی و هیچ کسی، ای یگانه که از هر چیز مقدّسی چه شود اگر مفلسی را در نفس آخر بفریاد رسی
- مناجات شمارهٔ ۹۹ الهی از هیچ همه چیز توانی و از همه چیز به هیچ نمایی که گویم چنین یا چنانی تو آفرینندهٔ این و آنی.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۰ الهی ای آنکه گردون رام تقدیر تو است و رقبهٔ عالمیان مسخر تدبیر تو است و سر سرکشان بستهٔ تو و جباران شکستهٔ تو و دوزخ زندان تو و فردوس بُستان تو و در آسمانها سلطان تو و زمین بحُکم و فرمان تو، در دلها پنهان تو، در آخرت عیان تو که عبدالله عذر بکاست اما غذر ن
- مناجات شمارهٔ ۱۰۱ الهی بفضل خود قایمی و بشکر خود شکور، بعلم عارف نزدیکی و از وهمها همه دور.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۲ الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وساوس شیطانی و خواهشهای نفسانی و غرور نادانی.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۳ الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی باید پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت دیگر باید آرایش او را.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۴ الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۵ الهی اگر کاسنی تلخست از بوستان است و اگر عبدالله مُجرمست از دوستان است.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۶ الهی چون آتش فراق داشتی دوزخ پُر آتش از چه افراشتی.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۷ الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگر او دیدار است عبدالله را با نا امیدی چه کار است.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۸ الهی گوهر اصطفا در دامن آدم تو ریختی و گرد عصیان بر فرق ابلیس تو بیختی و این دو جنس مخالف را با هم آمیختی، از روی ادب اگر بد کردیم بر ما مگیر که گرد فتنه تو انگیختی.
- مناجات شمارهٔ ۱۰۹ الهی تو دوختی در پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم هیچ نیامد از آنچه میکوشیدم.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۰ الهی من غلام آن معصیتم که مرا بعذر آرد و ازآن طاعت بیزارم که مرا به عجُب آرد.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۱ الهی گدای تو بکار خود شادان است، هر که گدای تو شد در دو عالم سلطان است.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۲ الهی غیر از المهای تو جای شادی نیست و جُز از بندگیت روی آزادی نیست
- مناجات شمارهٔ ۱۱۳ الهی کار ااگر بگفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر بکردار است چون سلیمان بموری محتاجم
- مناجات شمارهٔ ۱۱۴ الهی کدام درد بود ازین بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۵ الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم، از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بد ترم.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۶ الهی بر سر از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رُخ از شرم گناه زرد داریم.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۷ الهی از مدت ارزومندی روزی ماند و از درد فراق بدل سوزی ماند.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۸ الهی از یادگار فردی ماند و از عُمر گذشته دردی ماند و از جسم پوسیده گردی و از حسرت بسینه آه سردی.
- مناجات شمارهٔ ۱۱۹ الهی اگر توبه به بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟
- مناجات شمارهٔ ۱۲۰ الهی صبر از من رمید و طاقت من شد سُست، تخم آرام کشتم بیقراری رُست، نه خُرسندم نه صبور و مهجورم نه رنجور
متن اشعار به نقل از گنجور.