پرش به محتوای اصلی
خواجه عبدالله انصاری

خواجه عبدالله انصاری

مناجات نامه

۲۶۲ شعر

فهرست اشعار

  1. مناجات شمارهٔ ۲۴۱ الهی دوستدار از زبان خاموش است ولی حالش همه زبان است، و اگر جان در سر دوستی کرد شاید، که دوست را بجای جان است، غرق شده آب نه بیند که گرفتار آن است به روز چراغ نیفروزند که روز خود چراغ جهان است. خداوندا گناه من زیر حلم تو پنهان است تو پردهٔ عفو بر من گسترا
  2. مناجات شمارهٔ ۲۴۲ الهی بود من بر من تاوان است، تو یک بار بود بر من تابان مصیبت من بر من گران است، تو آب خود بر من باران.
  3. مناجات شمارهٔ ۲۴۳ الهی چون با خود نگرم و کردار خود بینم گویم از من زار تر کیست ؟ و چون با تو نگرم و خود را در بندگی تو بینم گویم از من بزرگوار تر کیست :
  4. مناجات شمارهٔ ۲۴۴ الهی گاهی که بخود می نگرم همه سوز و نیاز شوم و گاهی که با ا و نگرم همه راز و ناز شوم، چون بخود نگرم گویم :
  5. مناجات شمارهٔ ۲۴۵ الهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزیز سلطانی، دیان ومهربانی هم نهانی و هم عیانی دیده را نهانی و جانرا عیانی من سزای تو ندانم و تو دانی.
  6. مناجات شمارهٔ ۲۴۶ الهی آنچه بر سر ما آید بر سر کسی نیاید دیدهٔ که بنظارهٔ تو آید هرگز باز پس نیاید، اصل وصال دل است و باقی زحمت آب و گل
  7. مناجات شمارهٔ ۲۴۷ الهی نظر خود بر ما مدام کن و ما را برداشتهٔ خود نام کن و بوقت رفتن بر جان ما سلام کن.
  8. مناجات شمارهٔ ۲۴۸ الهی فرمایی که بجوی و میترسانی که بگریز، مینمایی که بخواه و میگویی پرهیز.
  9. مناجات شمارهٔ ۲۴۹ الهی زبانم در سر ذگر شد و ذکر سر مذکور، دل در سر مهر شد و مهر در سر نور جان در سر عیان شد از بیان دور.
  10. مناجات شمارهٔ ۲۵۰ الهی نه نیستم نه هستم نه بریدم نه پیوستم نه بخود بیان بستم، لطیفهٔ بودم از آن مستم اکنون زیر سنگ است دستم
  11. مناجات شمارهٔ ۲۵۱ الهی گریخته بودم تا تو خواندی ترسیده بودم بر خوان نشاندی ابتدا میترسیدم که مرا بگیری به بلای خویش، اکنون میترسم که مرا بفریبی به عطای خویش.
  12. مناجات شمارهٔ ۲۵۲ الهی چون بدانستم که توانگری درویشی است دوست درویشم چون وعدهٔ دیدار دوست کردی غلام دیدهٔ خویشم.
  13. مناجات شمارهٔ ۲۵۳ الهی چون ما را در حجرهٔ بی شمع و چراغ مبتلا کنند ایمان ما را تو چراغ لحد ما گردانی، چون در معاملهٔ خود مینگرم سزاوار همه عقوبتها هستم و چون در کرم تو نظاره میکنم سزاوار همهٔ خداوندیها هستی.
  14. مناجات شمارهٔ ۲۵۴ الهی شادی نمی شناختم می پنداشتم که شادم اکنون مرا چه شادی که شادی شناسی را بباد دادم.
  15. مناجات شمارهٔ ۲۵۵ الهی حاجت بسیار دارم و بر همه چیز توانایی آنچه میخواهم میتوانی که باین بنده برسانی و از شر ظالمان مرا برهانی ای رحمت تو دستگیر ما و ای کرم تو عذر پذیر ما، ای دانندهٔ هر حالی و شنوندهٔ هر شکوایی، ای مجیب هر خواننده و ای قریب هر داننده.
  16. مناجات شمارهٔ ۲۵۶ الهی چون عزیزان بناز پرورده ما را فراموش کنند تو بر ما رحمت کن.
  17. مناجات شمارهٔ ۲۵۷ الهی غافلانیم نه کافرانیم ف صمدأ ببرکت نواختگان حضرت تتو و ببرکت گُداختگان هیبت تو.
  18. مناجات شمارهٔ ۲۵۸ الهی ببرکت متحیران جلال تو و ببرکت مقهوران قهر تو که ما را بصحرای هدایت آری و از این وحشت آباد به روضهٔ اقدس رسانی.
  19. مناجات شمارهٔ ۲۵۹ الهی دانی که بی تو هیچکسم، دستم گیر که در تو رسم، بظاهر قبول دارم بباطن تسلیم نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم، اگر دل گوید چرا ؟ گویم امر را سر افکنده ام و اگر خرد گوید چرا جواب دهم که من بنده ام.
  20. مناجات شمارهٔ ۲۶۰ الهی گر زارم، در تو زاریدن خوش است، ور نازم به تو نازیدن خوش است.
  21. مناجات شمارهٔ ۲۶۱ الهی ما در دنیا معصیت میکردیم دوست تو مُحمد (ص) غمگین شود و دشمن تو ابلیس شاد.
  22. مناجات شمارهٔ ۲۶۲ الهی ببرکت صدیقان درگاه تو، الهی ببرکت پاکان درگاه تو که حاجت این بیچارهٔ درمانده را و مهمات جمیع مومنین ومومنان را برآورده بگردانی و آنچه امید میداریم بعافیت و دوستکامی برسانی و پیش از مرگ توبهٔ نصُوح کرامت نمایی و ختم کار ها بکلمهٔ شهاد فرمایی، یا آله ا

متن اشعار به نقل از گنجور.