پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

هر که زین جانوران صورت آدم با اوست

هر چه...گی اندر همه عالم با اوست

شرع بر بسته مردم به مثل دانی چیست

دیو... که انگشتری جم با اوست

گرنه... ای از لعل بتان دست مدار

کآن سلیمان جهان است که خاتم با اوست

با تو ای زاهد ...چه رامش ز بهشت

هرگز آن عید نیاید که محرم با اوست

در میان دلبر و ... رقیبش به کنار

چه تمتع ز بهشتی که جهنم با اوست

هر که زین مردم ...گریزان کم و بیش

گوهر مردمی ار بیش و اگر کم با اوست

همه حیران توانائی ...دلم

تا چه سان قطره خونی دو جهان غم با اوست

نام سردار بدین مردم ...مبر

زانکه بخشایش بس روح مکرم با اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳شبان تیره زان زلفین ثعیان سار...به
  2. شمارهٔ ۳۴مهر تو دل سوزتر یا آه آتشبار من
  3. شمارهٔ ۳۵همی خواهم به آویز مراد انگیز جولانی
  4. شمارهٔ ۳۶جز دولعلت کز شبه گون خط همی زیور کند
  5. شمارهٔ ۳۷نه سؤالی نه جوابی نه رسولی نه پیامی
  6. شمارهٔ ۳۸عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند
  7. شمارهٔ ۳۹آفتاب و چرخ و دورانی که شادی پرور است
  8. شمارهٔ ۴۰... ون خرم از ریش بلندی که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.