پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند

این حریفی است که دندان پیمبر شکند

شیخ...خر کیست که جوهر ریزد

سنگ ... سگ کیست که گوهر شکند

کام در گردش جام است به چرخ اندازید

آسمان را بگذارید که محور شکند

غیر خال تو کزو و آه مرا خاک بباد

ما دگر پشه ندیدیم که صرصر شکند

دیده زان سنگدلم پهلوی داراست ولی

سطوت سیل کجا سد سکندر شکند

نیست مرد صف مژگان تو این قطره خون

دل مگر رستم زال است که لشکر شکند

توهم ای دیده نگه کن به رخش منعی نیست

گر گدا گوشه ای از نان توانگر شکند

اجر آزادی صد مرغ اسیر است آن را

که به صیاد بگوید که مرا پر شکند

این نه مردی است که سرداریل از توپ و نظام

تیپ بر سازد و طیش آرد وسنگر شکند

گاه در تنگه شوشی سپه روس درد

گاه در پهنه گرگان صف خاور شکند

مردی آن است که یک حمله تهمتن تا زال

صلح کل ساخته خصمانه به خود برشکند

تارک نفس جدل باره به پا در سپرد

گردن هستی ... به تن در شکند

هر کرا دستگه نفس شکستن سردار

نیست محتاج که... دیگر شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰... ون خرم از ریش بلندی که تو داری
  2. شمارهٔ ۴۱آن دم سرد از نهاد ناصح نیران ضمیر
  3. شمارهٔ ۴۲آنکه نسرود سخن جز به لب یار منم
  4. شمارهٔ ۴۳تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری
  5. شمارهٔ ۴۴مهش رست از خط مشکین نقابی
  6. شمارهٔ ۴۵به جز ارواح مکرم که برون زین شمرند
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.