پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

آفتاب و چرخ و دورانی که شادی پرور است

چرخ ساقی آفتاب باده دور ساغر است

مامنی از عالم مستی طلب کآنجا مدام

عهد عهد باده خواران، دور دور ساغر است

خم فلک مستان ملک پیمانه مه می آفتاب

ساحت میخانه گوئی آسمان دیگر است

قد شاهد حلقه مغ زادگان طوبی و حور

روی ساقی باده صافی بهشت و کوثر است

کوی خمار و خم و جام می و بر می حباب

راست پنداری سپهر و برج و ماه و اختر است

میکده بطحا و می وحی و سبوکش جبرئیل

وین صدای قلقل مینا صریر شهپر است

جم که یا آئینه چبود می چه یا سردار کیست

در نورد افراد رامش گاه عرض لشکر است

نفس سگ... یاغی عقل خر... گول

عشق را رای یورش روز جهاد اکبر است

مرد این میدان منم سردار را ز آن ستیز

بشنو از من هر مصافی را سلاحی در خور است

قوس قامت تیر ناله آه زوبین دل سپر

راستی نی اشک خفتان گردن کج خنجر است

با چنان... دشمن و این چنین نادر سلاح

کش تهمتن زال رستاخود رومی معجر است

پیش پوئی حمله ضرغام و قتل مرحب است

پس خرامی حیله فاروق و فتح خبیر است

کیست این سردار و بر کف جام می بااین جلال

نی نپندارم که این آئینه و آن اسکندر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱آن دم سرد از نهاد ناصح نیران ضمیر
  2. شمارهٔ ۴۲آنکه نسرود سخن جز به لب یار منم
  3. شمارهٔ ۴۳تیره خط در طی روشن روی پنهان پروری
  4. شمارهٔ ۴۴مهش رست از خط مشکین نقابی
  5. شمارهٔ ۴۵به جز ارواح مکرم که برون زین شمرند
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.