پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

ز اسرار حقیقت زاهد آن دانای ...به

چه داند یا چه بیند کور مادرزای...به

فروش زهد و تقوی را همی سودا پزد مفتی

زهی...مفتی زهی سودای... به

جهان مصر است و هر چه اندر بوی جادوی فرعونی

قضا موسی و شیخ شهر اژدرهای... به

بمیرد هر که زین مردم سپارد جا به فرزندش

بلی...باید تا بگیرد جای... به

قصاص سلخ امروز ار ز من پرسند در فردا

من و تشبیب سلاخی و آن صحرای... به

موذن بانگ بی هنگام کرد ای مطرب ای دربان

رها کن حلق داودی بیفشر نای... به

دو بد بینم به گیتی در، یکی...صوفی خر

ز صوفی خر همی... تر ملای ... به

ملک مینای می بخشید این...صوفی را

به صوت اندر بزن مطرب ملک مینای... به

حدیث از پهلوی سردار گو و ز ابروی ترکان

رها کن قصه اسکندر و دارای... به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱هر که زین جانوران صورت آدم با اوست
  2. شمارهٔ ۳۲چرخ ... چه ویران چه کند آبادم
  3. شمارهٔ ۳۳شبان تیره زان زلفین ثعیان سار...به
  4. شمارهٔ ۳۴مهر تو دل سوزتر یا آه آتشبار من
  5. شمارهٔ ۳۵همی خواهم به آویز مراد انگیز جولانی
  6. شمارهٔ ۳۶جز دولعلت کز شبه گون خط همی زیور کند
  7. شمارهٔ ۳۷نه سؤالی نه جوابی نه رسولی نه پیامی
  8. شمارهٔ ۳۸عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.