پرش به محتوای اصلی
یغمای جندقی یغمای جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

جهان... به ویرانی و آن... آبادش

همی خواهد که بر...گی چون اوست بنیادش

از این موجود بد... جز ...گی ناید

ندانم تا چه حکمت خاست در ... ایجادش

نیا چو اسلاف ...پدر... تر ز آنان

پسر... تر تر چیست تا... اولادش

پدر در مهد با...پور از جفت راز آرد

به تی تی طوطی آسا تا دهد...گی یادش

خطش بر رست از آن...آهن دل نیندیشم

سپس زنجیرش مو کرکش کفن پشم است پولادش

تن فرسوده با... آهم راست پنداری

کف خاکی است تا ... گردون داده بر بادش

یکی شش گوشه خر با شصت گون...گی بینی

اگر پستی به هفت اندر و گر هستی به هفتادش

نگردد آدم این... مردم ورهمی گردد

پدر من مام عصمت عشق لا لا عقل استادش

به غیر از دایره ارواح کامد مردمی گوهر

جوان و پیر و درویش و توانگر بنده و آزادش

جهان بینم یکی ... و ... تر از وی

تف نار و کف خاک و نم آب و دم بادش

یکی ... سلطان است سردار این گداخانه

دغل دین و دغا دیدن جفاکیش و ستم دادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷اگر... من بر چمد آن سرو رعنا را
  2. شمارهٔ ۲۸به امتحان مکش آن ابروان ...به
  3. شمارهٔ ۲۹ز اسرار حقیقت زاهد آن دانای ...به
  4. شمارهٔ ۳۰مرا آه آتشین زان خط مشک آلود بر خیزد
  5. شمارهٔ ۳۱هر که زین جانوران صورت آدم با اوست
  6. شمارهٔ ۳۲چرخ ... چه ویران چه کند آبادم
  7. شمارهٔ ۳۳شبان تیره زان زلفین ثعیان سار...به
  8. شمارهٔ ۳۴مهر تو دل سوزتر یا آه آتشبار من
همه‌ی غزلیات ←

یغمای جندقی درباره‌ی یغمای جندقی

میرزا رحیم یغمای جَندَقی (۱۱۶۰ ـ ۱۲۳۸) فرزند حاج ابراهیم قلی متخلص به «یغما» از شعرای غزل‌سرای سده سیزدهم ایران در عهد محمد شاه قاجار است. وی در سال ۱۱۹۶ هجری قمری (۱۱۶۰ هجری شمسی) در دهکدهٔ خور و بیابانک، مرکز ولایت جندق به دنیا آمد. در هفت سالگی در بیرون ده شتر می‌چراند و معاش خانواده خود را تأمین می‌کرد. یغما در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.