پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۵۲

از شانه گر برون فتدم شاند وار دست

هرگز نمی‌کشم ز سر زلف یار دست

نه جیب‌ها درید نه دامان او کشید

ما را درین بهار نیاید به‌کار دست

از یار ناامیدشدن کار سهل نیست

شویم مگر به خون جگر زان نگار دست

من پا فشرده‌ام به وفا زینهار تو

ای دشمن وفا ز جفا بر مدار دست

از شوق طرف دامن آن سرو جامه زیب

از عضو عضو رسته مرا چون چنار دست

پیر مغان مده قدح پر به دست من

گردیده از خمار مرا رعشه‌دار دست

در گلستان کوی تو بی‌آبرو شده است

مژگان من که برده ز ابر بهار دست

آن را که ذوق جیب دریدن شناخته است

در آستین نمی‌کند اصلاً قرار دست

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵۴مرا اگر همه یک استخوان ز تن باقیست
  2. شمارهٔ ۵۵همه عمرم به درد غم گذشت است
  3. شمارهٔ ۵۶نه کار بر دل من روزگار تنگ گرفت
  4. شمارهٔ ۵۷این نسخهٔ بی‌ربط که دیوان فقیر است
  5. شمارهٔ ۵۸عاشقان را گزند بسیار است
  6. شمارهٔ ۵۹عشق سوزم در استخوان انداخت
  7. شمارهٔ ۶۰گر زهر دهی شکر توان گفت
  8. شمارهٔ ۶۱به پلوی من تیر یارم نشسته است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.