پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۵۶

نه کار بر دل من روزگار تنگ گرفت

چه شکوه سر کنم از بخت یار تنگ گرفت

ز جای خود نتواند غبار من برخاست

زمانه بس که برین خاکسار تنگ گرفت

چنان‌که یار بیاری رسد پس از عمری

غمت چو دید مرا در کنار تنگ گرفت

گرفت رنگ حنا دست ار ز خون دلم

ز بس به دست خودش آن نگار تنگ گرفت

کند مضایقه با من به نیم دشنامی

ز بس به خویش دهان تو کار تنگ گرفت

به گل مجال شکفتن شده است تنگ چنان

رخ که این همه بر تو بهار تنگ گرفت

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵۸عاشقان را گزند بسیار است
  2. شمارهٔ ۵۹عشق سوزم در استخوان انداخت
  3. شمارهٔ ۶۰گر زهر دهی شکر توان گفت
  4. شمارهٔ ۶۱به پلوی من تیر یارم نشسته است
  5. شمارهٔ ۶۲سر به سودای تو دارم که تجارت این است
  6. شمارهٔ ۶۳خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
  7. شمارهٔ ۶۴دلم از هجر رویش بس غمین است
  8. شمارهٔ ۶۵گل زمن قاعدهٔ جامه‌دریدن آموخت
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.