پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۶۰

گر زهر دهی شکر توان گفت

ور سنگ زنی گهر توان گفت

از بیم تو زیر لب شکستم

آهی که همه اثر توان گفت

از یاد تو شب ز چشم من ریخت

اشکی که همه شرر توان گفت

پیش تو ز ناتوانی خویش

گویم سخنی اگر توان گفت

یا حوری و یا پری به این حسن

حاشا که تو را بشر توان گفت

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۶۲سر به سودای تو دارم که تجارت این است
  2. شمارهٔ ۶۳خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
  3. شمارهٔ ۶۴دلم از هجر رویش بس غمین است
  4. شمارهٔ ۶۵گل زمن قاعدهٔ جامه‌دریدن آموخت
  5. شمارهٔ ۶۶جانانه به ما گه نظری گه گذری داشت
  6. شمارهٔ ۶۷در محبت این خرابی‌ها که من دارم بس است
  7. شمارهٔ ۶۸سینه‌ای باغ و داغ تو گل اوست
  8. شمارهٔ ۶۹عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشست
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.