پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۵۴

مرا اگر همه یک استخوان ز تن باقیست

چو شمع از تب شوق تو سوختن باقیست

قفس بهشت شد از لطف‌های صیادم

هنوز در دل من حسرت چمن باقیست

ز سیل گریهٔ من در جهان غبار نماند

به‌خاطر تو همان گرد کین من باقیست

به دیدهٔ تر من آستین بکش که مرا

به سر هنوز هوای گریستن باقیست

چو شمع صبح به آخر رسید زندگیم

بیا که اندکی از فرصت سخن باقیست

رسید لشکر خط صرف تشنه فرمایی

دو جرعه آب که در چاه آن ذقن باقیست

به سهو نام فراق تو بر زبانم رفت

هنوز تلخی آن در دهان من باقیست

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۵۶نه کار بر دل من روزگار تنگ گرفت
  2. شمارهٔ ۵۷این نسخهٔ بی‌ربط که دیوان فقیر است
  3. شمارهٔ ۵۸عاشقان را گزند بسیار است
  4. شمارهٔ ۵۹عشق سوزم در استخوان انداخت
  5. شمارهٔ ۶۰گر زهر دهی شکر توان گفت
  6. شمارهٔ ۶۱به پلوی من تیر یارم نشسته است
  7. شمارهٔ ۶۲سر به سودای تو دارم که تجارت این است
  8. شمارهٔ ۶۳خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.