پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۲۰۲

خنجر به قصد کشتن ما می‌کشی مکش

شرمندگی به روز جزا می‌کشی مکش

در کوی او که مهر و وفا کس نمی‌خرد

ای دل به هرزه جور و جفا می‌کشی مکش

منما سواد فقر به این بی‌بصیرتان

در چشم کور سرمه چرا می‌کشی مکش

ای گل پی شکفتگی یک دو روزه عمر

منت عبث ز باد صبا می‌کشی مکش

از دست بوالهوس نتوان خورد آب هم

ای بی‌خبر تو باده چرا می‌کشی مکش

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۰۴من که از غیرت کشیدم دست خود از دامنش
  2. شمارهٔ ۲۰۵گر بگردد روزگار از وضع خویش
  3. شمارهٔ ۲۰۶ای از تو رنگ و بوی گرفته بهار قرض
  4. شمارهٔ ۲۰۷به عشق مردم و از درد سر شدم فارغ
  5. شمارهٔ ۲۰۸شب که در کلبهٔ من بود چراغ
  6. شمارهٔ ۲۰۹کار خداپسند نکردم هزار حیف
  7. شمارهٔ ۲۱۰فرودم آمدی در دل مبارک
  8. شمارهٔ ۲۱۱ماند دست آرزویم خالی از دنیای خشک
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.