پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۹۸

حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز

فصل گل آخر شد و باقیست سودایم هنوز

تازه از صحرا به گلشن می‌رسم ای باغبان

گل به دست من مده خار است در پایم هنوز

هرزه‌گرد عشقم آسایش نمی‌دانم که چیست

گردباد از پا نشست و دشت پیمایم هنوز

طالع منزل به پایان کرد غربت را کجاست

رفته‌ام از خود به یاد نمی‌آیم هنوز

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۲۰۰تمام چشم شد از شوق دیدن تو دلم
  2. شمارهٔ ۲۰۱رفتی ای ماه به جای که مرپرس
  3. شمارهٔ ۲۰۲خنجر به قصد کشتن ما می‌کشی مکش
  4. شمارهٔ ۲۰۳این‌قدر کینه‌جو مباش مباش
  5. شمارهٔ ۲۰۴من که از غیرت کشیدم دست خود از دامنش
  6. شمارهٔ ۲۰۵گر بگردد روزگار از وضع خویش
  7. شمارهٔ ۲۰۶ای از تو رنگ و بوی گرفته بهار قرض
  8. شمارهٔ ۲۰۷به عشق مردم و از درد سر شدم فارغ
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.