پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۲

من نمی‌گویم که مجنون باش و در صحرا نشین

شهر هم بد نیست لیکن فارغ از دنیا نشین

با تنک ظرفان نباید طرح صحبت ریختن

ور گزیری نبودت چون جام با مینا نشین

سرو را جای نباشد از لب جو خوب‌تر

ای سهی‌قد جابه‌جا منشین به چشم ما نشین

آمد و بنشست و رفت از بی‌دماغی گرچه من

بارها گفتم به او مرزا نشین آقا نشین

سرو بالای تو را گردم بلاگردان که او

هر کجا بنشست باشد از همه بالانشین

طاقت از رقصیدنت پامال شد از پا نشین

استقامت خاک گردید ای قیامت زا نشین

مردمان دیده را از خانه بیرون کرده‌ام

خلوت ار خواهی بیا در چشم من تنها نشین

در به در افتادی آخر فتح‌یابی رو نداد

بعد ازین یک چند ای دل بر در دل‌ها نشین

در دل سنگین او واقف اگر جا یافتی

نقش خود بنشان و همچون نقش بر خارا نشین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۴امروز مرا کرد غم یار پریشان
  2. شمارهٔ ۷۹۵وصل تو به خواب دید نتوان
  3. شمارهٔ ۷۹۶بستهٔ زنجیر گیسویت نه من صد همچو من
  4. شمارهٔ ۷۹۷به دست من افتاد کار گریبان
  5. شمارهٔ ۷۹۸گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
  6. شمارهٔ ۷۹۹سوخت بی‌مهریت ستارهٔ من
  7. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
  8. شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.