پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۱

یک جا می‌روی از برزده دامان بنشین

دارم از دست تو صد چاک گریبان بنشین

عرقی سرد کن ای اشک که گرم آمده‌ای

مشتاب این همه در سایهٔ مژگان بنشین

نمک صحبت هر قوم چشیدن دارد

ذوق پیدا کن و با گبر و مسلمان بنشین

روح مجنون مگر آید به مددکاری تو

به تکلف دو سه روزی به بیابان بنشین

به دل غیر فرود آمده‌ای حیف از تو

که تو را گفت درین منزل ویران بنشین

دم نزع است مرو از سر بالین مرا

می‌رود بعد دمی در قدمت جان بنشین

فرصت یک دو سخن مانده چو شمع سحرم

می‌رسد قصهٔ من زود به پایان بنشین

سرسری نگذری از حلقهٔ آن زلف ای دل

نفسی چند به این جمع پریشان بنشین

شیخ و شاب ای دل دیوانه به دادت نرسد

بعد ازین منتظر جرگهٔ طفلان بنشین

واقف از هجر عزیزان چه بلا می‌نالی

مهر بر لب زن و در کلبهٔ احزان بنشین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۳بر سر دل مرا عتاب مکن
  2. شمارهٔ ۷۹۴امروز مرا کرد غم یار پریشان
  3. شمارهٔ ۷۹۵وصل تو به خواب دید نتوان
  4. شمارهٔ ۷۹۶بستهٔ زنجیر گیسویت نه من صد همچو من
  5. شمارهٔ ۷۹۷به دست من افتاد کار گریبان
  6. شمارهٔ ۷۹۸گر کشد باز ز دست من شیدا دامن
  7. شمارهٔ ۷۹۹سوخت بی‌مهریت ستارهٔ من
  8. شمارهٔ ۸۰۰کی بود گریه دست و گریبانم این‌چنین
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.