پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۱

نخست آن کس که شد در عشق او افسانه من بودم

دران زنجیر گیسو اولین دیوانه من بودم

سرت گردم مکن در عاشقی نسبت به اغیارم

نخست آن‌کس که شد شمع تو را پروانه من بودم

چو من بیرون شدم لب را تکلم آشنا کردی

به قربانت مگر در بزم تو بیگانه من بودم

کنون هر بی‌حقیقت آمدوشد بر درت دارد

کجا رفت آنکه تنها محرم جانانه من بودم

غرض آلوده هستند این گرفتاران که می‌بینی

به دامت آنکه آمد بی‌فریب دانه من بودم

نکردم کوتهی در خدمت خوبان سر موی

پریشان شد به هر جا زلف یاری شانه من بودم

کشیدم رنج بهر گنج در ویرانهٔ دنیا

چو دیدم خوب واقف گنج این ویرانه من بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۳گشتم دو تا ز درد به یکتایی‌ات قسم
  2. شمارهٔ ۷۸۴سراسر خشک دیدم مزرع خود تا نظر کردم
  3. شمارهٔ ۷۸۵به گلشن پیش آن نازآفرین چشم
  4. شمارهٔ ۷۸۶همان بهتر که من از آستانش زود برخیزم
  5. شمارهٔ ۷۸۷قطرهٔ اشکی به صد خون جگر پیدا کنم
  6. شمارهٔ ۷۸۸به کوی یار گذاری که داشتم دارم
  7. شمارهٔ ۷۸۹چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن
  8. شمارهٔ ۷۹۰شبی به کلبهٔ احزان من بیا بنشین
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.