پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۵

به گلشن پیش آن نازآفرین چشم

ز خجلت دوخت نرگس بر زمین چشم

بتان چون غنچهٔ نرگس نهفتند

ز شرم چشم او در آستین چشم

ز اشک ابر باغ و راغ شد سبز

خدا گر چشم بخشد این چنین چشم

نمی‌رفتیم نزدیک محبت

اگر می‌بود ما را دوربین چشم

جهانی را به طوفان داد از اشک

مرا غرق خجالت کرد این چشم

نگه کن گو غضب‌آلود باشد

که ما پوشیده‌ایم از مهر و کین چشم

چه سازد گر نگرید خون چه سازد

چو دل دارد بلای در کمین چشم

ز من واقف نگه می‌دزدد آن شوخ

ز چشم او مرا کی بود این چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۷قطرهٔ اشکی به صد خون جگر پیدا کنم
  2. شمارهٔ ۷۸۸به کوی یار گذاری که داشتم دارم
  3. شمارهٔ ۷۸۹چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن
  4. شمارهٔ ۷۹۰شبی به کلبهٔ احزان من بیا بنشین
  5. شمارهٔ ۷۹۱یک جا می‌روی از برزده دامان بنشین
  6. شمارهٔ ۷۹۲من نمی‌گویم که مجنون باش و در صحرا نشین
  7. شمارهٔ ۷۹۳بر سر دل مرا عتاب مکن
  8. شمارهٔ ۷۹۴امروز مرا کرد غم یار پریشان
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.