پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۴

سراسر خشک دیدم مزرع خود تا نظر کردم

دل از بی‌حاصلی‌ها آب شد من گریه سر کردم

ز دست غیر با این ضعف از کویش سفر کردم

به هر گامی ز پا بنشستم و خاکی به سر کردم

توام از گفتهٔ اغیار از محفل به در کردی

منش از غیرت عشق ای صنم از دل به در کردم

حدیث تلخ می‌گوید به من زان یار شیرین‌لب

که من این زهر را بر خود گوارا چون شکر کردم

سرشک گرم رو دارد سر رفتن به کوی او

بگو ای دل پیامی می رود قاصد خبر کردم

سپید از غم برآمد سربه‌سر موی سیاه من

بیا روزی که دور از تو بسی شب‌ها سحر کردم

لباسی خوش نمی‌آید مرا جز چشم پوشیدن

ز خلعت خانهٔ دنیا ازان قطع نظر کردم

شوم تا محرم از حرفی‌ که با اغیار می‌گوید

به بزم یار واقف خویش را دانسته کرد کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۶همان بهتر که من از آستانش زود برخیزم
  2. شمارهٔ ۷۸۷قطرهٔ اشکی به صد خون جگر پیدا کنم
  3. شمارهٔ ۷۸۸به کوی یار گذاری که داشتم دارم
  4. شمارهٔ ۷۸۹چه خوش باشد به ن نوخط به گلشن باده نوشیدن
  5. شمارهٔ ۷۹۰شبی به کلبهٔ احزان من بیا بنشین
  6. شمارهٔ ۷۹۱یک جا می‌روی از برزده دامان بنشین
  7. شمارهٔ ۷۹۲من نمی‌گویم که مجنون باش و در صحرا نشین
  8. شمارهٔ ۷۹۳بر سر دل مرا عتاب مکن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.