پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۸

به کوی یار گذاری که داشتم دارم

به عاشقی سروکاری که داشتم دارم

حنا نیم که دهم دامن وفا از دست

سری به پای نگاری که داشتم دارم

گلم ز جیب ز فیض بهار گریه دمید

به پیرهن دو سه خاری که داشتم دارم

غبار گشتم و بر برگ گل نشستم لیک

هوای دامن یاری که داشتم دارم

فشاند بر سر خاکم به ناز دامن و گفت

به خاطر از تو غباری که داشتم دارم

برای من مکن ای چرخ فکر پیراهن

من از لباس تو عاری که داشتم دارم

نرفت تیرگی از کلبه‌ام به شمع افسوس

ز زلف او شب تاری که داشتم دارم

گذشت اگرچه ز حد بی‌قراریم واقف

به کوی یار قراری که داشتم دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۰شبی به کلبهٔ احزان من بیا بنشین
  2. شمارهٔ ۷۹۱یک جا می‌روی از برزده دامان بنشین
  3. شمارهٔ ۷۹۲من نمی‌گویم که مجنون باش و در صحرا نشین
  4. شمارهٔ ۷۹۳بر سر دل مرا عتاب مکن
  5. شمارهٔ ۷۹۴امروز مرا کرد غم یار پریشان
  6. شمارهٔ ۷۹۵وصل تو به خواب دید نتوان
  7. شمارهٔ ۷۹۶بستهٔ زنجیر گیسویت نه من صد همچو من
  8. شمارهٔ ۷۹۷به دست من افتاد کار گریبان
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.