پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۱۸ - صفت شمّاعی

بینی چو جمال شمع ریزان

چون شمع ترا به لب رسد جان

چون شمع جبین چو بر فروزند

دل را بازند و باز سوزند

چون شان عسل شود از ایشان

هر روز هزار خانه ویران

گشت از رُخشان که هست گلشن

چشم و دل من چو شمع روشن

زین شعله دلم چو شمع گردید

سر رشته ی صد هزار امّید

دل ها چو ز جورشان گدازند

با سوز درون چو شمع سازند

آتش در سر چو شمع دارند

چون اشک ز چشم تر نبارند

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۲۰ - صفت حدّادحداد خبر ندارد از درد
  2. بخش ۲۱ - صفت نجّارنجار پسر زند همیشه
  3. بخش ۲۲ - صفت تخمه فروشاز تخمه فروش و آن لب شور
  4. بخش ۲۳ - صفت رنگرزاز رنگرزان کشم بناچار
  5. بخش ۲۴ - صفت رفوگرشد چاک دل من از رفوگر
  6. بخش ۲۵ - صفت حلّاجحلّاجانند چشم بد دُور
  7. بخش ۲۶ - صفت منجّمای واقف گردش ستاره
  8. بخش ۲۷ - صفت شعربافانبا تار نظاره، رشته ی جان
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.