پرش به محتوای اصلی
وحیدالزمان قزوینی وحیدالزمان قزوینی

شهرآشوب کوچک

بخش ۱۷ - صفت دلاک

دلاک که صاحب سر ماست

کام دل درد پرور ماست

در کف، تیغش، که هست سوزان

باشد چو فتیله ی فروزان

بنموده به چشم مرد آگاه

چون دسته ی تیغ خویش، آن ماه

با مرد و زن زمانه صافست

هم دسته ی تیغ و هم غلافست

چشم آنکه بر آن جمال بگشاد

بنشست بزیر تیغ او، شاد

از وی نشود دلش مکدّر

آن شوخ اگر به برّدش سر

چون غنچه ی نو شکفنه چیده

خندد به رخش سر بریده

آن قوم که محو آن جمالند

از دیدن جور بی ملالند

انگشت کنی به چشم ایشان

مقراض صفت شوند خندان

ادامه‌ی شهرآشوب کوچک

  1. بخش ۱۹ - صفت صحّافصحاف که دل ز جورش آبست
  2. بخش ۲۰ - صفت حدّادحداد خبر ندارد از درد
  3. بخش ۲۱ - صفت نجّارنجار پسر زند همیشه
  4. بخش ۲۲ - صفت تخمه فروشاز تخمه فروش و آن لب شور
  5. بخش ۲۳ - صفت رنگرزاز رنگرزان کشم بناچار
  6. بخش ۲۴ - صفت رفوگرشد چاک دل من از رفوگر
  7. بخش ۲۵ - صفت حلّاجحلّاجانند چشم بد دُور
  8. بخش ۲۶ - صفت منجّمای واقف گردش ستاره
همه‌ی شهرآشوب کوچک ←

وحیدالزمان قزوینی درباره‌ی وحیدالزمان قزوینی

عمادالدین میرزا محمدطاهر بن میرزا محمدحسین قزوینی، متخلص به وحید، از شاعران،مورخان و سیاستمداران دوران صفوی است. وی پس از طی مراحل ترقی در سال ۱۰۵۵ هجری قمری مورخ رسمی دربار شاه عباس دوم و مأمور نوشتن تاریخ سلطنت این پادشاه شد. او همچنین بعد از وزارت شیخ علیخان زنگنه یک چند با لقب اعتمادالدوله وزیر اعظم شاه سلیمان گشت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.