پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

طرب‌پیمای عشقم خاکساری‌هاست معراجم

تپیدن‌ها بود طومار نبض سعی‌الحاجم

چراغم یافت آخر از خموشی سرفرازی‌ها

مرصع شد ز سنگ سرمه گویا گوهر تاجم

سفیر بلبل آهم چو نی گر ناله انگیزد

نیستان یک قلم آتش شود ز اخگر دهد باجم

به سعی گفتگوی او سرم در پای دار آمد

به فتوای محبت گوییا منصور حلاجم

بیا ای مشرق صبح سعادت در برم یک دم

که من از بهر تشریف قدومت سخت محتاجم!

ازآن روزی که نخل قامتت بشکست طوبی را

به سودای خیال سرو بالای تو دراجم

بلند است آنقدر فکر بلندم در سخن طغرل

تو پنداری که اندر تار و پود شعر نساجم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵خجالت مایه‌ام وضع پریشانیست بنیادم
  2. شمارهٔ ۲۳۶کتاب عشق می‌خوانم کنون فهم سبق کردم
  3. شمارهٔ ۲۳۷به مضراب دگر قانون عشقت ساز می‌کردم
  4. شمارهٔ ۲۳۸صفحه دل را ز موج باده تا مستر زدم
  5. شمارهٔ ۲۳۹ - فیض‌الله‌جانفروزد شمع رخسارش اگر در کلبه تارم
  6. شمارهٔ ۲۴۰نوبهار ایجادم رونق حمل دارم
  7. شمارهٔ ۲۴۱ - بقاجانبنما رخ چو ماهت که ز دل برد قرارم
  8. شمارهٔ ۲۴۲ - حبیب‌جانحجاب از رخ فکن دلبر که زارم
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.