پرش به محتوای اصلی
طغرل احراری طغرل احراری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

هرکه را باشد چو من گر شوخ سیمین‌غبغبش

در جهان نبود به غیر از شادکامی مشربش!

عاقبت هرکس که دل بستست اندر زلف او

حل شود از عقده‌های این معما مطلبش

می‌رسد آخر به وصل دولت لیلی‌وَشان

عاشقی را گر بود مجنون شریک مکتبش

تا دم روز قیامت صد عقیق اندر یمن

خون حسرت می‌خورد از سرخی لعل لبش

می‌نماید چشم ما را چون هلال روز عید

هرکجا باشد نشان لعل پای مرکبش

وعده یک بوسه مشروط به جانم کرده بود

نسخ تعلیق است گویا خط ریحان لبش

ماه در عقرب بود منحوس در نزد حکیم

ای خوش آن روزی که باشد ماه اندر عقربش!

چون سگان نالید طغرل بر درش تا صبحدم

نآمدش رحمی به دل از ناله نیم‌شبش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴ز خود چندان فراموشم که نآیم هیچ در یادش
  2. شمارهٔ ۱۹۵اگر بر قاصد نظاره بخشد رخصت بارش
  3. شمارهٔ ۱۹۶هر کرا گر دلبرش باشد نباشد دل برش
  4. شمارهٔ ۱۹۷ندانم گرمی خونی که دارد رنگ تأثیرش
  5. شمارهٔ ۱۹۸چه خاصیت بود یارب نصیب چشم زهگیرش
  6. شمارهٔ ۱۹۹هر کس که پر از باده عشق است ایاغش
  7. شمارهٔ ۲۰۰بتی دارم که چتر مهر باشد زیب اورنگش
  8. شمارهٔ ۲۰۱دمد صبح امید من اگر از شام هجرانش
همه‌ی غزلیات ←

طغرل احراری درباره‌ی طغرل احراری

محمدنقیب‌خان طُغْرُلِ اَحراری (زادهٔ ۱۸۶۵ میلادی روستای زاسون از توابع ناحیهٔ عینی کنونی در شمال تاجیکستان - ۱۹۱۹ میلادی) شاعر تاجیکستانی است. تبار وی به عبیدالله احرار می‌رسید. علوم رایج روزگارش را در سمرقند و بخارا آموخت. پس از اتمام تحصیلات، به زادگاهش بازگشت. وی در آغاز شاعری نقیب تخلص می‌کرد، اما بعدها تخلص طغرل ر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.