پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

دیوان اطعمه

بخش ۹۷

تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

راستی باید، نه بازی صرف کردم روزگار

در جواب او

بهر بغرا در جهان هر کس نهد دیگی به بار

یارب این توفیق را گردان رفیق، ای کردگار

کی بود یارب که در دستم فتد بریانیی

تا من تنها بر آرم از دل و جانش دمار

تا که بریانهای فربه چون به چنگ افتد مرا

بهر کنگر ماس باشد در دل من خوار خوار

فی المثل در معده ام گر جا نماند یک نفس

همچنان با صحن بغرا دل بود امیدوار

بعد مرگم ای که خواهی داد حلوائی به کس

هم به من ده این زمان اکنون که هستم در دیار

کارم از یک کاسه بغرا نمی گردد تمام

باری از دفع ضرورت کمترینه دو تغار

چون ندارد صوفی مسکین به غیر اشتها

می گذارد این سخنها را به عالم یادگار

ادامه‌ی دیوان اطعمه

  1. بخش ۹۹تا مرا واله آن سرو روان ساخته اند
  2. بخش ۱۰۰نوش کن خواجه علی رغم صراحی شکنان
  3. بخش ۱۰۱ای سرشته غم و درد تو به آب و گل من
  4. بخش ۱۰۲ای لب شیرین تو حلوای قند
  5. بخش ۱۰۳ای ز رشک روی تو بر ماهتاب
  6. بخش ۱۰۴خدنگ غمزه و ابرو کمان به هم دارد
  7. بخش ۱۰۵عاشق و خسته و پریشانم
  8. بخش ۱۰۶نانوشته مانده است
همه‌ی دیوان اطعمه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.