پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۵ - عرض نامه پیش محبوب

خادمه چون واقف اسرار گشت

بست میان، در پی این کار گشت

داشت سخن، زهره گفتن نبود

فرصت گفتار طلب می نمود

نیم شبش خادمه بیدار یافت

وقت خوش و فرصت گفتار یافت

کرد زاحوال جوانش خبر

گفت همه حال دلش سر به سر

چون صنم این نکته ز خادم شنید

لعل لب خویش به دندان گزید

گفت به آن خادمه یعنی خموش

زان که بود بر در و دیوار گوش

کیست، کدام است، کجا و چه کس

باز که بر دست به رویم هوس

کشته چو او گشته درین غم بسی

کام ندیدست ز لعلم کسی

اوست گدایی و منم پادشاه

کو برود، راه درین کو مخواه

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۷ - نامه دومباز جوان نعره برآورد و آه
  2. بخش ۸ - رفتن خادمهبار دگر خادمه باوفا
  3. بخش ۹ - آمدن خادمهچون که جوابی نشنید از سوال
  4. بخش ۱۰ - نامه سیمدید چو اندر غم دل مضطرش
  5. بخش ۱۱ - خبر بردن خادمهخادمه بار دگر از روی مهر
  6. بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشقخادمه آمد به بر آن جوان
  7. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
  8. بخش ۱۴ - خبر بردن خادمهخادمه آمد به بر یار باز
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.