پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۹ - آمدن خادمه

چون که جوابی نشنید از سوال

خادمه باز آمد و برگفت حال

گفت جوانا غم بیهوده چیست

بر تو بباید همه عالم گریست

نیست چو او را سر و پروای تو

بی خبر است از دل شیدای تو

گر بدهی جان زغم آن صنم

عاشق دلسوخته، او را چه غم

چاره خود کن تو به صبر این زمان

از من مسکین بشنو ای فلان

صبر گشاینده هر مشکل است

صبر به هر واقعه ای مقبل است

هست کلید در گنج مراد

صبر، تو بشنو ز من ای خوش نهاد

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۱۱ - خبر بردن خادمهخادمه بار دگر از روی مهر
  2. بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشقخادمه آمد به بر آن جوان
  3. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
  4. بخش ۱۴ - خبر بردن خادمهخادمه آمد به بر یار باز
  5. بخش ۱۵ - نامه پنجمباز چو مسکین بشنید این سخن
  6. بخش ۱۶ - خبر بردن خادمهاین سخنان را چو بدین سان شنید
  7. بخش ۱۷ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه از خدمت آن دلنواز
  8. بخش ۱۸ - نامه ششمباز چو از صبر سخن گوش کرد
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.