پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۱۱ - خبر بردن خادمه

خادمه بار دگر از روی مهر

رفت سوی خدمت آن ماه چهر

دید که بنشسته به تخت مراد

خادمه را چشم چو بر وی فتاد

گفت دعاها و ثنا بی شمار

خادمه با آن صنم گلعذار

کرد بسی حیله و سعیی نمود

تا که زبان باز به گفتن گشود

حال دل زار جوان را بگفت

هر چه به دل بود مر او را نهفت

خنده زنان گشت چو گل در سحر

گفت به آن خادمه کای بی هنر

چند غم مردم نادان خوری

هست مرا جمله جهان مشتری

گر شود او از غم رویم هلاک

ور نشود، حسن مرا خود چه باک

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
  2. بخش ۱۴ - خبر بردن خادمهخادمه آمد به بر یار باز
  3. بخش ۱۵ - نامه پنجمباز چو مسکین بشنید این سخن
  4. بخش ۱۶ - خبر بردن خادمهاین سخنان را چو بدین سان شنید
  5. بخش ۱۷ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه از خدمت آن دلنواز
  6. بخش ۱۸ - نامه ششمباز چو از صبر سخن گوش کرد
  7. بخش ۱۹ - رفتن خادمه از پیش عاشقخادمه برخاست به چشم پر آب
  8. بخش ۲۰ - آمدن خادمه از پیش معشوقخادمه آمد چو گل نوبهار
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.