پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۱۹ - رفتن خادمه از پیش عاشق

خادمه برخاست به چشم پر آب

رفت به سوی بت عالی جناب

عرضه احوال جوان کرد باز

آن سخنان جمله بیان کرد باز

گفت بترس از فلک بی وزیر

عاشق سودا زده را دست گیر

سرمکش از عاشق درویش خود

از کرم او را بنشان پیش خود

تا رخ زیبای تو بیند عیان

تازه شود در تن او خسته جان

ورنه زمانی ز برای خدا

همچو مه از دور به او رخ نما

گفت به آن خادمه پر ز مهر

سرو سهی قامت خورشید چهر

من بنمایم خم ابروی خویش

لیک ورا ره ندهم سوی خویش

گوی سلامی ز من او را نهان

تا که شود جان و دلش شادمان

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۲۱ - دیدار نمودن دلدار از دور به عاشق مهجورناله عشاق چو از حد گذشت
  2. بخش ۲۲ - نامه هفتمعاشق بیچاره چو بیدار شد
  3. بخش ۲۳ - رفتن خادمه از بر عاشقخادمه بگشاد زبان پیش یار
  4. بخش ۲۴ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه باز آمد و بر گفت حال
  5. بخش ۲۵ - نامه هشتمباز جوان با دل افگار ماند
  6. بخش ۲۶ - رفتن خادمه از بر عاشق نزدیک معشوقخادمه باز این سخن جان گداز
  7. بخش ۲۷ - خبر آوردن خادمه از بر معشوقاز بر آن سرو قد دلنواز
  8. بخش ۲۸ - نامه نهماین سخنان خادمه چون باز گفت
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.