پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۲۲ - نامه هفتم

عاشق بیچاره چو بیدار شد

مست رخ یار چو هشیار شد

هیچ اثری از رخ دلبر ندید

راست چو ماهی به زمین می طپید

زهره آن نه که برآرد خروش

طاقت آن نی که بباشد خموش

مضطرب و بی سر و سامان شده

عقل درین واقعه حیران شده

گفت خدایا چه کنم این زمان

پیش که گویم غم آن نوجوان

بار خدایا به کمال کرم

دست دلم گیر و برآور ز غم

طاقت این درد ندارم دگر

ای ملک الملک مرا باز خر

بنده درگاه توام یا اله

چاره من کن که تویی پادشاه

از همه عالم شده ام سیر من

می روم از دار جهان دیر من

گر شده ام عاشق و در عشق مست

شکر خدا را که نیم بت پرست

عاشقم امروز، به فریاد درس

جز تو ندارم به جهان هیچ کس

در دل او مهر مرا راه ده

چشم مرا دیدن آن ماه ده

بی رخ او صبر ندارم دگر

پادشها در من مسکین نگر

عاشق درویش درین ناله بود

خادمه اندر عقبش می شنود

باز به دو چشم پر آب، آن زمان

رفت به پیش بت نامهربان

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۲۴ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه باز آمد و بر گفت حال
  2. بخش ۲۵ - نامه هشتمباز جوان با دل افگار ماند
  3. بخش ۲۶ - رفتن خادمه از بر عاشق نزدیک معشوقخادمه باز این سخن جان گداز
  4. بخش ۲۷ - خبر آوردن خادمه از بر معشوقاز بر آن سرو قد دلنواز
  5. بخش ۲۸ - نامه نهماین سخنان خادمه چون باز گفت
  6. بخش ۲۹ - خبر بردن خادمه از بر عاشقخادمه این نامه ز دست جوان
  7. بخش ۳۰ - خبر آوردن خادمه و پیغام خوشخادمه خندان و دل شادمان
  8. بخش ۳۱ - نامه دهمشام وصالت چه به از روز هجر
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.