پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۲۶ - رفتن خادمه از بر عاشق نزدیک معشوق

خادمه باز این سخن جان گداز

کرد روان عرضه به آن دلنواز

باز بیان کرد که او در غم است

روز و شبان با غم تو همدم است

جز غم تو هیچ ندارد به دل

مانده ز باران مزه پا به گل

ولوله در جان و دو چشم پر آب

هست درین کوی تو در اضطراب

گر بکنی رحم، بود جای آن

پیر شد امروز درین غم جوان

باز بخندید چو شهد و شکر

گفت مرا می دهد این دردسر

می نتواند که ز من بگذرد

قوت آن نی که به من بنگرد

من به میان همه دشمنان

چون کنم امروز دوایی چو آن

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۲۸ - نامه نهماین سخنان خادمه چون باز گفت
  2. بخش ۲۹ - خبر بردن خادمه از بر عاشقخادمه این نامه ز دست جوان
  3. بخش ۳۰ - خبر آوردن خادمه و پیغام خوشخادمه خندان و دل شادمان
  4. بخش ۳۱ - نامه دهمشام وصالت چه به از روز هجر
  5. بخش ۳۲ - مناجاتپادشها حرمت مردان دین
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.