پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۱۶ - خبر بردن خادمه

این سخنان را چو بدین سان شنید

خادمه انگشت به دندان گزید

قصد حریم حرمش کرد باز

خادمه آن لحظه به عمر دراز

پیش رخ سرو سمن بر نشست

گفت چو آن رفت به کلی ز دست

چاره کن که گرفتار تست

واله آن نرگس بیمار تست

گر برسی تیز به فریاد او

شاد شود این دل ناشاد او

او به مرادی رسد و این زمان

هیچ شما را نبود، این زیان

چون بشنید این سخن دلپذیر

گفت بگو صبر کند آن فقیر

زان که مرا هست بسی دشمنان

تا نبرد خلق به من این گمان

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۱۸ - نامه ششمباز چو از صبر سخن گوش کرد
  2. بخش ۱۹ - رفتن خادمه از پیش عاشقخادمه برخاست به چشم پر آب
  3. بخش ۲۰ - آمدن خادمه از پیش معشوقخادمه آمد چو گل نوبهار
  4. بخش ۲۱ - دیدار نمودن دلدار از دور به عاشق مهجورناله عشاق چو از حد گذشت
  5. بخش ۲۲ - نامه هفتمعاشق بیچاره چو بیدار شد
  6. بخش ۲۳ - رفتن خادمه از بر عاشقخادمه بگشاد زبان پیش یار
  7. بخش ۲۴ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه باز آمد و بر گفت حال
  8. بخش ۲۵ - نامه هشتمباز جوان با دل افگار ماند
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.