پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۸ - رفتن خادمه

بار دگر خادمه باوفا

رفت به نزد بت فرخ لقا

بود شبی آن صنم گلعذار

تازه و خرم چو گل نوبهار

عیش و جوانی و طرب در سرش

مجلس آراسته اندر خورش

چنگ نوازان و می اندر قدح

مجلسیان گشته ازو پر فرح

آن بت عیار شده نیم مست

خادمه در خدمت و شمعی به دست

آن صنم القصه بشد سوی باغ

خادمه در پیش و به دستش چراغ

باز جوان راه سخن درج کرد

نقد سخن را به محل خرج کرد

هیچ جوابی نشنید از نگار

خادمه شد باز ازین غم فگار

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۱۰ - نامه سیمدید چو اندر غم دل مضطرش
  2. بخش ۱۱ - خبر بردن خادمهخادمه بار دگر از روی مهر
  3. بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشقخادمه آمد به بر آن جوان
  4. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
  5. بخش ۱۴ - خبر بردن خادمهخادمه آمد به بر یار باز
  6. بخش ۱۵ - نامه پنجمباز چو مسکین بشنید این سخن
  7. بخش ۱۶ - خبر بردن خادمهاین سخنان را چو بدین سان شنید
  8. بخش ۱۷ - آمدن خادمه از بر معشوقخادمه از خدمت آن دلنواز
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.