پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۷ - نامه دوم

باز جوان نعره برآورد و آه

با لب خشک و دو رخ همچو کاه

گفت چه سازم، چه کنم ای خدا

در غم آن دوست، مرا ره نما

نیست مرا طاقت هجران یار

چند کشم روز و شبان انتظار

دیده به حال من مسکین گشای

در غم خود ای صنما ره نمای

بی خور و آرام و قرار از توام

در غم و در ناله زار از توام

چند کشم محنت دوری و آه

سوی من دلشده کن یک نگاه

دل ز من غمزده بر وی نهان

آه چه سازم، چه کنم این زمان

چاره کار من درویش کن

فکر دوای جگر ریش کن

هست دل غمزده لرزان چو بید

ای صنم از خویش مکن ناامید

من به جهان داغ تو دارم همین

در من مسکین به حقارت مبین

ز آه دلم دود به گردون رسید

آه چه گویم که دل از غم چه دید

همدم من نیست بجز درد، کس

می کشم این بار به جان این نفس

خوان وصال تو به پیش رقیب

آه چرایم من ازو بی نصیب

منتی، بر جان من خسته نه

لقمه ای زآن خوان وصالم بده

بهر خدا خادمه، بار دگر

از من درویش پیامی ببر

بوکه کند رحم بر احوال من

شاد شود این دل پامال من

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۹ - آمدن خادمهچون که جوابی نشنید از سوال
  2. بخش ۱۰ - نامه سیمدید چو اندر غم دل مضطرش
  3. بخش ۱۱ - خبر بردن خادمهخادمه بار دگر از روی مهر
  4. بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشقخادمه آمد به بر آن جوان
  5. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
  6. بخش ۱۴ - خبر بردن خادمهخادمه آمد به بر یار باز
  7. بخش ۱۵ - نامه پنجمباز چو مسکین بشنید این سخن
  8. بخش ۱۶ - خبر بردن خادمهاین سخنان را چو بدین سان شنید
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.