پرش به محتوای اصلی
صوفی محمد هروی صوفی محمد هروی

ده نامه

بخش ۴ - نامه بردن خادمه از پیش عاشق

خادمه چون این سخنان گوش کرد

عقل و خرد جمله فراموش کرد

کرد بسی گریه چو ابر بهار

خادمه بر جان جوان فگار

گفت بیا غم مخور ای نوجوان

من غم کار تو خورم این زمان

بهر تو بستم به میان من کمر

بو که مراد تو برآید مگر

گشت دلت خون به غمش پای بند

غم مخور و صبر کن ای مستمند

عاقبت از صبر برآید مراد

بستگی از صبر بیاید گشاد

داد بسی خادمه دلداریش

کرد درین واقعه غمخواریش

رفت ز بالین جوان فگار

تا به برآن صنم گلعذار

ادامه‌ی ده نامه

  1. بخش ۶ - خبر آوردن خادمهخادمه چون این سخنان را شنید
  2. بخش ۷ - نامه دومباز جوان نعره برآورد و آه
  3. بخش ۸ - رفتن خادمهبار دگر خادمه باوفا
  4. بخش ۹ - آمدن خادمهچون که جوابی نشنید از سوال
  5. بخش ۱۰ - نامه سیمدید چو اندر غم دل مضطرش
  6. بخش ۱۱ - خبر بردن خادمهخادمه بار دگر از روی مهر
  7. بخش ۱۲ - خبر آوردن خادمه نزدیک عاشقخادمه آمد به بر آن جوان
  8. بخش ۱۳ - نامه چهارمکرد جوان صبر و تحمل بسی
همه‌ی ده نامه ←

صوفی محمد هروی درباره‌ی صوفی محمد هروی

صوفی محمد هروی شاعری ناشناخته از قرن نهم هجری قمری است که به تقلید از بسحق اطعمه دیوان اطعمه‌ای به طنز و در وصف غذاها ساخته است. تک‌نسخهٔ باقیمانده از اشعار وی که در سال ۸۷۸ قمری به دست یعقوب بن اسحاق اسماعیلی قهستانی نسخه‌برداری شده با عنوان «دفتر اشعار صوفی» به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.