پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲ - خمخانه حق

شام هجران مرا صبح نمایان آمد

محنت آخر شد و اندوه به پایان آمد

نفس باد صبا باز مسیحائی کرد

مگر از زلف خم اندر خم جانان آمد

شکر ایزد که دگر بار، به کوری رقیب

دلبرم شاد رخ و خرّم و خندان آمد

عجبی نیست گرم از کرم پیر مغان

رنج راحت شد و هم درد به درمان آمد

گرچه بسیار چشیدی ستم زهر فراق

دلبر شاد به بزمت شکرستان آمد

ساقیا! ساغر لبریز از آن باده بده

که ز خم‌خانه‌ی حق، هدیه به مستان آمد

مطرب آغاز کن آن نغمه‌ی داوودی را

که ز الحان خوشش، جان به سلیمان آمد

مژده ای صدرنشینان صف میکده، باز

که صبوحی ز حرم مست و غزل‌خوان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴ - صید دلدلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
  2. شمارهٔ ۳۵ - بازار سنبلترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند
  3. شمارهٔ ۳۶ - چشم هندویاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
  4. شمارهٔ ۳۷ - ماجرای دلگفته بودی که بیائی، غمم از دل برود
  5. شمارهٔ ۳۸ - تلخ و شیرینگر ز درم آن مه دو هفته درآید
  6. شمارهٔ ۳۹ - مژدۀ دیداربه گوشم مژده‌ای آمد که امشب یار می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۰ - نقاش تقدیرسالها قد تو را خامهٔ تقدیر کشید
  8. شمارهٔ ۴۱ - نقش توآن‌که رخسار تو با زلف گره‌گیر کشید
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.