پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱ - نقش تو

آن‌که رخسار تو با زلف گره‌گیر کشید

فکرها کرد که باید به چه تدبیر کشید

مدّتی چند بپیچید بخود آخر کار

ماه را از فلک آورد بزنجیر کشید

خامه می‌خواست که مژگان ترا بردارد

راست بر سینهٔ عشاق تو صد تیر کشید

چون بیاراست بدان حُسن دلاویز تُرا

قلم اندر کف نقّاش تو تکبیر کشید

گردش خامه تقدیر غرض نقش تو بود

کز ازل تا به ابد این همه تأخیر کشید

دیده از تاب ، چه بسیار ز شب‌ها ، که گشود؟

کانتظار تو بسی این فلک پیر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگانکی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار
  2. شمارهٔ ۴۴ - صید غرقه در خونشوم من گرچه صید غرقه در خون گشتهٔ ترکش
  3. شمارهٔ ۴۵ - نگران روی اوچنان سدّی ز چین بسته است آن زلفین گیسویش
  4. شمارهٔ ۴۶ - زلف و خالای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال
  5. شمارهٔ ۴۷ - اشتیاق جمالشبی به خواب زدم بوسه بر لبش به خیال
  6. شمارهٔ ۴۸ - شیفتۀ شیداییز عشق روی تو، چون بلبل از گل
  7. شمارهٔ ۴۹ - توبه شکستمپیوسته من از شوق لب لعل تو مستم
  8. شمارهٔ ۵۰ - آوازۀ عاشقیتا بوسه از آن لعل دلآرام گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.