پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰ - نقاش تقدیر

سالها قد تو را خامهٔ تقدیر کشید

قامتت بود قیامت که چنین دیر کشید

خواست رخسار تو با زلف گره گیر کشد

فکرها کرد که باید به چه تدبیر کشید

مدتی چند بپیچید به خود و آخر کار

ماه را از فلک آورد و به زنجیر کشید

جای ابروی تو نقاش، پس از آهوی چشم

تا به بازیچه نگیرند دم شیر کشید

بعد چشم تو، مصوّر چو به ابرو پرداخت

شد چنان مست که بر روی تو شمشیر کشید

دل اسیر مژه‌ات از عدم آمد به وجود

همچو صیدی که مصوّر به دم شیر کشید

پیشِ تشریفِ رَسایِ کرَمِ دستِ ازل،

منّت از کوتهی خامهٔ تقدیر کشید

لاغری بین که در اندیشهٔ نقشم، نقّاش

آنقدر ماند که تصویر مرا پیر کشید

گر خرابم کنی ای عشق چنان کن، باری

که نشاید دگرم منّت تعمیر کشید

نتوان بهر علاج دل دیوانهٔ ما

از سر زلف به دوش این همه زنجیر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲ - آتش سینهپرده تا باد صبا از رخ جانانه کشید
  2. شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگانکی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار
  3. شمارهٔ ۴۴ - صید غرقه در خونشوم من گرچه صید غرقه در خون گشتهٔ ترکش
  4. شمارهٔ ۴۵ - نگران روی اوچنان سدّی ز چین بسته است آن زلفین گیسویش
  5. شمارهٔ ۴۶ - زلف و خالای خواجه چشم من همه سوی خط است و خال
  6. شمارهٔ ۴۷ - اشتیاق جمالشبی به خواب زدم بوسه بر لبش به خیال
  7. شمارهٔ ۴۸ - شیفتۀ شیداییز عشق روی تو، چون بلبل از گل
  8. شمارهٔ ۴۹ - توبه شکستمپیوسته من از شوق لب لعل تو مستم
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.