پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱ - چشمه، دریا، قطره

حلقه حلقهٔ زلفش، تا ز باد لرزان شد

باد شد عبیر افشان، نرخ مشک ارزان شد

هم ز گردش چشمش حال ما دگرگون شد

هم ز حلقهٔ زلفش، جمع ما پریشان شد

مشکل مرا ای دل بود نقطه‌ای موهوم

چون دهان او دیدم، مشکل من آسان شد

شیخ شد به کیش عشق، دین خود بداد از دست

گمرهی به ره آمد، کافری مسلمان شد

زلف را به رخ افشان کرد و صبح ما تاریک

کفر را تماشا کن کو حجاب ایمان شد

از غم فراق او، حال دل اگر پرسی

چشمه بود دریا گشت، قطره بود عمان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳ - همت مردانهای خوش آنانکه قدم بر در میخانه زدند
  2. شمارهٔ ۳۴ - صید دلدلبرم گر به تبسّم لب خود باز کند
  3. شمارهٔ ۳۵ - بازار سنبلترک من، چون حلقهٔ مشکین کاکل بشکند
  4. شمارهٔ ۳۶ - چشم هندویاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود
  5. شمارهٔ ۳۷ - ماجرای دلگفته بودی که بیائی، غمم از دل برود
  6. شمارهٔ ۳۸ - تلخ و شیرینگر ز درم آن مه دو هفته درآید
  7. شمارهٔ ۳۹ - مژدۀ دیداربه گوشم مژده‌ای آمد که امشب یار می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۰ - نقاش تقدیرسالها قد تو را خامهٔ تقدیر کشید
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.