پرش به محتوای اصلی
شاطر عباس صبوحی شاطر عباس صبوحی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶ - چشم هندو

یاد از آن روزی که کس را ره در این محضر نبود

ما و دل بودیم و غیر از ما کس دیگر نبود

آشنا با لعل جانبخش تو هر شب تا سحر

وقت مستی جز لب ما و لب ساغر نبود

زلف جادویش چنین جادوگری بر سر نداشت

چشم هندویش چنین طرّار و وحشیگر نبود

جز زبان شانه و دست من و باد صبا

دست کس با زلف مشکین تو بازیگر نبود

چهر زرد و اشک گلگونم بها و قیمتی

داشت در نزد تو و حاجت به سیم و زر نبود

دوش در مستی بعزم کشتنم برخاست لیک

مردم از حسرت که در دستش چرا خنجر نبود

قصّه‌ها از بی‌وفایی‌ها صبوحی تا ابد

بر زبان‌ها رانده شد لیکن مرا باور نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ - تلخ و شیرینگر ز درم آن مه دو هفته درآید
  2. شمارهٔ ۳۹ - مژدۀ دیداربه گوشم مژده‌ای آمد که امشب یار می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۰ - نقاش تقدیرسالها قد تو را خامهٔ تقدیر کشید
  4. شمارهٔ ۴۱ - نقش توآن‌که رخسار تو با زلف گره‌گیر کشید
  5. شمارهٔ ۴۲ - آتش سینهپرده تا باد صبا از رخ جانانه کشید
  6. شمارهٔ ۴۳ - خواب آلودگانکی روا باشد که گردد عاشق غمخوار، خوار
  7. شمارهٔ ۴۴ - صید غرقه در خونشوم من گرچه صید غرقه در خون گشتهٔ ترکش
  8. شمارهٔ ۴۵ - نگران روی اوچنان سدّی ز چین بسته است آن زلفین گیسویش
همه‌ی غزلیات ←

شاطر عباس صبوحی درباره‌ی شاطر عباس صبوحی

شاطر عباس متخلص به صبوحی، تولد او را به سال ۱۲۷۵ هجری قمری در شهر قم، اقامتگاهش را تهران، نام پدر او را کربلایی محمد علی و نام جدش را مشهدی مراد نوشته‌اند، دربارۀ سیما و قد و قامت و اخلاقش چنین گفته‌اند: قامتی متوسط به حد اعتدال داشت، چهارشانه، دارای موی مشکی، ابروان پر پشت و دیدگانی فراخ و گشاده بود. کلفتی لبان و خوش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.