پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۸

لبت به سهو نوازد گرم به یک دشنام

به من ز سستی طالع نمی رسد پیغام

ز دوست شکوه ندارم چه شد که عمر گذشت

وفای ما بقرار و جفای او بدوام

به جلوه آمدی و سوختم مبارک باد

مرا خزان حجاب و تو را بهار خرام

در بهشت به رویم گشاده پنداری

گهی که داده ندانسته ام جواب سلام

چنان تغافل صیاد کرده خاموشم

که ناله ام نشنیده است گوش حلقه دام

کناره جوست ز من مهر یار و خرسندم

که نیکنام گریزد ز صحبت بد نام

رهش به کلبه تاریک ما نمی افتد

طلوع صبح نبود است در قلمرو شام

اسیر سلسله دام عشق می داند

که دور از او به من خسته زندگی است حرام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۰در وفا داری طلسم بیوفایی بسته ام
  2. شمارهٔ ۷۲۱گرچه سودای تو یک عمر به سر داشته‌ام
  3. شمارهٔ ۷۲۲در زمین دل خود تخم رضا کاشته ام
  4. شمارهٔ ۷۲۳فانوس شمع خلوت دیدار گشته ام
  5. شمارهٔ ۷۲۴در دل از مستی فغان گم کرده ام
  6. شمارهٔ ۷۲۵لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده‌ام
  7. شمارهٔ ۷۲۶مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
  8. شمارهٔ ۷۲۷لب تر نکرده از می هستی پیاله ام
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.