پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۵

لبریز خنده است چمن از هوای گل

می خور که پایتخت نشاط است پای گل

دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست

گرید به جای باده و خندد به جای گل

هر جا که هست در نظرم جلوه می کند

گه در لباس شعله و گه در قبای گل

یکدسته گل ز رنگ حنا هم نبسته ای

دانسته ای که چیست مگر مدعای گل

بیهوشیم ز میکده سایه گل است

گویا سری کشیده نگاهت به پای گل

هر چند جلوه گلم از هوش می برد

داغم که رنگ و بوی که شد آشنای گل

در دیده اسیر خلد خارهای رشک

گر در نظر خیال تو آید به پای گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۷بر تنم گردیده نقش بوریا تصویر دام
  2. شمارهٔ ۷۱۸لبت به سهو نوازد گرم به یک دشنام
  3. شمارهٔ ۷۱۹به خون تپیده شکاری ز صیدگاه توام
  4. شمارهٔ ۷۲۰در وفا داری طلسم بیوفایی بسته ام
  5. شمارهٔ ۷۲۱گرچه سودای تو یک عمر به سر داشته‌ام
  6. شمارهٔ ۷۲۲در زمین دل خود تخم رضا کاشته ام
  7. شمارهٔ ۷۲۳فانوس شمع خلوت دیدار گشته ام
  8. شمارهٔ ۷۲۴در دل از مستی فغان گم کرده ام
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.